- شهید مسلم نصر
- قیمت این لحظه چند؟؟؟؟؟؟؟
- ما هم دل داریم ( از خاطرات شهید کمیل صفری تبار )
- وصیت نامه شهید محمد کامران
- فرزند پسر بیشتر دوست داشت ( از خاطرات شهید عبدالله باقری )
- چرا عبدالله به سوریه رفت؟ ( از خاطرات شهید باقری )
- بی خیال شو برادر ( از خاطرات شهید حسین مشتاقی )
- پرچم سیاه ( از خاطرات شهید محمودرضا بیضایی )
- شهید بی سر، بی دست و بی پا ( از خاطرات شهید سید میلاد مصطفوی )

چهار پنج ماهی هست که مصطفی رو میشناسم جوان خوش چهره و مهربان ، با یه ته ریش زیبا و چفیه دور گردنش که خیلی معصومیت چهره اش رو بیشتر کرده زن و زندگی رو رها کرده و برای دفاع از مقدساتش به جهاد اومده ...این یکی دو ماه آخر خیلی روزا با همیم و صفا میکنیمدیشب رفته بود آرایشگاه ؛ وقتی برگشت خیلی خوشگل شده بود ،با بچه ها حسابی اذیتش کردیم که چیه ؟! زیر سرت بلند شده وسط جبهه ؟! و از این حرفا خواستیم بخوابیم دیدم دراز کشیده و داره با موبایلش یواش و آروم حرف میزنه ،دوباره شروع کردیم به دست انداختنش که دیدی گفتیم ، امروز سر و صورت رو صفا دادی خبراییه و ...گفت : بابا اذیت نکنید 25 روزه خونه نرفتم و خانمم رو ندیدم و دلم براش تنگ شده . ما هم دل داریم خوب تا ساعت 3 صبح توی رختخواب داشت با همسرش حرف میزد و وصیت نامه شهید محمد استحکامی جهرمی...
با سلام و صلوات به ساحت مطهر حضرت ولیعصر(عج) و نایب برحقش امام خامنهای و امام خمینی(ره) و شهدای گرانقدری که با خونهای ریخته شده خود در راه اسلام و حقانیت، راه روشن و هموار را به ما نشان دادهاند.همیشه از خداوند خواستهام که مرا در پیدا کردن راه درست، (همان راهی که شیطان قسم خورده که بندگانت را از این راه گمراه میکنم) کمک و راهنمایی کند و در این راه ثابت قدم قرار دهد؛ خدا را شاکر هستم که مصداق آیهای که میفرماید: وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ (سوره بقره آیه ۲۱۶) شدهام.خیلی وقتها شده است که چیزی را دوست داشتهام و از شر آن آگاه نبودهام و خداوند آن را از بنده دور کرده است و خیلی وقتها هم شده است که چیزی را دوس وصیت نامه شهید محمد استحکامی جهرمی...